
اين عكس را از يك نقاشي ديواري در ميدان ونك گرفتم. اين نقاشي با توجه به رنگهاي آرامش بخشي كه در آن به كار رفته است، تصوير رويايي و خوشايندي به نظر ميرسد. پيام آن كه با قرار دادن يك آپارتمان چهارطبقه در كنار مناظر طبيعي قصد القاء پيوندي ميان زندگي شهري و طبيعت را دارد، نيز پيام زيبايي است.
اما به عقيده من يك نكته يا بهتر ميگويم يك انديشه –شايد نا خود آگاه- در پس نقاشي ياد شده نهفته است.
اين تصوير، دو مرد را كه پسران كوچك خود را بر دوش گرفتهاند و در جادهاي زيبا قدم ميزنند، نشان ميدهد؛ در حالي كه زني از پنجره آپارتمان خود در حال تكان دادن يك قالي است و حضور يك جنس مونث در اين تصوير، تنها محدود به همين زن است.
در واقع، نقاش زن را در چهارچوب خانه و در حال انجام وظايف خانهداري به تصوير كشيده است و مردان وپسران را در حال رفتن به به دامان طبيعت به منظور تفريح!
به نظر ميرسد پيام پنهان اين تصوير در همين حضور جنس مونث در خانه و جنس مذكر در بيرون از خانه نهفته است.
به اعتقاد من اگر در نقاشي ياد شده خانوادهاي متشكل از پدر، مادر، دختر و پسر –كه شايد بتوان آن را خانوادهاي نمادين ناميد- به تصوير كشيده ميشد، قابل پذيرشتر بود.