تبليغاتX
ارتباطات و توسعه - معرفي و نقد كتاب "درس‌هاي دموكراسي براي همه"

 

 

معرفي كتاب

كتاب "درس‌هاي دموكراسي براي همه"  به قلم دكتر حسين بشيريه، كاري است از موسسه پژوهشي نگاه معاصر. اين كتاب از مجموعه انديشه روشنا و به عنوان نخستين جلد از مجموعه دانش سياسي به چاپ رسيده است.

نشر نگاه معاصر ، چاپ نخست كتاب "درس‌هاي دموكراسي براي همه" را در سال 1380 روانه بازار كرد.

چاپ دوم كتاب نيز در سال 1381 در 219 صفحه و 8 فصل توزيع شد. براي نگارش خلاصه اين كتاب از همين چاپ استفاده شده است.

    

خلاصه كتاب

ديباچه

نويسنده در اين بخش تاكيد مي‌كند كتاب حاضر براي همه علاقه‌مندان به مفاهيم، نهادها و فرايندهاي عمومي دموكراسي و به عبارت ديگر عموم مردم نوشته شده است.

مقدمه

نويسنده در اين بخش، دموكراسي را رايج‌ترين نظام سياسي مي‌داند و تصريح مي‌كند علم سياست مدرن چيزي جز علم نظام دموكراسي نيست.

وي علم سياست را به دو نوغ نظري و عملي تقسيم مي‌كند و به ارائه توضيح براي هر يك مي‌پردازد. دكتر بشيريه سپس تاكيد مي‌كند آنچه زير عنوان علم سياست عملي آورده مي‌شود معمولا در ذيل مبحث نظام دموكراسي مورد مطالعه قرار مي‌گيرد.

وي بر همين اساس موضوع كتاب خود را علم سياست عملي مي‌داند. 

فصل اول: مباني فكري دموكراسي

*در ابتدای این فصل نویسنده به این نکته اشاره می کند که جوهر اصول ومباني دموكراسي عبارتند از← برابري انسان‌ها، اصالت فرد، اصالت قانون، اصالت حاكميت مردم و تاكيد بر حقوق طبيعي، مدني و سياسي انسان‌ها.

*مباني فكري و اصول اساسي دموكراسي:

1-          ليبراليسم(مبناي سياسي دموكراسي)← عناصر اصلي: تفكيك قوا، جامعه مدني، نظارت مردم، اولويت آزادي فردي بر عدالت اجتماعي، تمايز حوزه‌هاي عمومي و خصوصي، تساهل نسبت به عقيده و انديشه ديگران، مقاومت در مقابل قدرت و حق مالكيت خصوصي.

2-          پراگماتيسم(مبناي فلسفي دموكراسي)← معنا و حقيقت امور و انديشه‌ها را بايد در فوايد و نتايج آنها ياقت. اهميت در دموكراسي در اين است كه وقوع هر تغيير و ابداعي را كه به حال زندگي انسان سودمند باشد توجيه مي‌كند.

3-          نسبي گرايي

4-          اصالت قرارداد

5-          اصالت رضايت و قبول عامه

6-          اصالت برابري مدني

7-          خود مختاري

8-          قانون و قانون‌گرايي

9-          شهروندي

10-      حاكميت مردم

11-      حقوق بشر

فصل دوم: پيشتازان انديشه دموكراسي

نويسنده پس از توضيح در مورد ديدگاه آرمان‌گرايانه و واقع‌گرايانه درمورد دموكراسي، آورده است: جوهر دموكراسي را بايد در جهان امروز نه در حكومت اكثريت مردم بلكه در حكومت و رقابت چندين گروه برگزيده يا نيروي سياسي يافت بنابرين واحد دموكراسي فرد نيست يلكه گروه است.

*از صفحه 52 تا صفحه 80 نظرات انديشمندان قديم و جديد در مورد دموكراسي آورده شده است.

فصل سوم: پيشينه‌هاي تاريخي و زمينه‌هاي اجتماعي دموكراسي

در بخش زمينه‌هاي تاريخي از نخستين نهادهاي دموكراسي در مورد هر يك از كشورهاي يونان، روم باستان، ايتاليا و كنفدراسيون سوئيس به صورت اختصار توضيحاتي ارائه شده است.

سپس نويسنده به توضيح رابطه ميان سرمايه‌داري و دموكراسي مي‌پردازد.

وي در بخش زمينه‌هاي اجتماعي به صورت خلاصه به نظرات و مطالعات مختلف در مورد شرايط ظهور و تكوين دموكراسي و نقش عوامل اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در اين امر اشاره مي‌كند و به صورت ويژه به نقش جامعه مدني مي‌پردازد.

نويسنده بخش بعدي را به زمينه‌هاي فرهنگي و فرهنگ سياسي اختصاص داده است. وي فرهنگ سياسي را مجموعه  نگرش‌ها و ارزش‌هايي كه به فرايندها و زندگي سياسي شكل مي‌بخشند، مي‌داند و اشاره مي‌كند برخي از نويسندگان، دموكراسي را جزئي از فرهنگ سياسي به شمار آورده‌اند.

وي در اين بخش چند نظريه و ديدگاه مختلف  را در مورد زمينه‌هاي اجتماعي، اقتصادي و تاريخي‌اي كه موجب تكوين فرهنگ سياسي دموكراتيك شده‌اند، مطرح مي‌كند و هچنين به این مبحث می پردازد که چه نوع فرهنگ سياسي مستعد گسترش دموكراسي است؟

"شخصيت دموكراتيك" عنوان مبحث بعدي اين فصل مي‌باشد كه به معناي شخصيتي است كه مستعد مشاركت در حيات عمومي است، زندگي سياسي را عرصه فعاليت ميان افراد برابر مي‌داند و از سلطه‌جويي بر ديگران از يك سو و پيروي كوركورانه از قدرتمندان مي‌پرهيزد.

شخصيت دموكراتيك، محصول فرايندهاي پيچيده جامعه‌پذيري است و عوامل مختلف به ويژه نوع ساختار قدرت سياسي بر تشكيل يا عدم تشكيل آن تاثير تعيين‌كننده‌اي مي‌گذارد. در مقابل اين شخصيت، شخصيت اقتدارگرا قرار مي‌گيرد.

فصل چهارم: مباني حكومت دموكراتيك

نويسنده به 13 مورد به عنوان مباني حكومت دموكراتيك اشاره مي‌كند و هر يك را به صورت اجمالي توضيح مي‌دهد. همچنين ضمن ارائه تاريخچه آنها، نظرات موافق و مخالف را در مورد هر يك نيز آورده است.

مباني حكومت دموكراتيك عبارت است از:

1.      حقوق مدني

2.      اصل نمايندگي

3.      حكومت جمهوري

4.      تفكيك قوا

5.      نظارت قوا بر يكديگر

6.      پارلمان و پارلمانتاريسم

7.      ساختار پارلمان

8.      دموكراسي پارلماني و دموكراسي رياستي

9.      فرايند تشكيل دولت

10.  كابينه دولت

11.  تشكيل ائتلاف

12.  اشكال تصميم‌گيري در دموكراسي‌ها (معمولا به صورت گروهي و مبتني بر راي‌گيري)

13.  مسئوليت پذيري حكام و مقامات سياسي(اعم از انتخابي و غير انتخابي)

فصل پنجم: عملكرد دموكراسي: احزاب و انتخابات

در ابتداي اين فصل نويسنده تاكيد مي‌كند "احزاب سياسي و اتخابات كانون و هسته اصلي زندگي دموكراتيك را تشكيل مي‌دهند".وي در فصل پنجم به بررسي فرايند دموكراسي مي‌پردازد و موضاعات زير را به صورت اجمالي توضيح مي‌دهد:

1.      مشاركت سياسي

2.      گروههاي ذي‌نفع و ذي‌نفوذ←گروههايي كه در پي اعمال نفوذ بر تصميم‌گيري‌هاي دولت در جهت منافع خويش هستند و كارويژه‌ها و مقاصد اقتصادي و اجتماعي دارند. برخي آنها را از لوازم دموكراسي و عامل دوام و بقاي آن مي‌دانند و در مقابل عده‌اي بر وجوه زيانبارشان براي دموكراسي تاكيد مي‌گذارند.  

3.      احزاب سياسي

4.      نظام‌هاي انتخاباتي←نظامي كه آراء را به مناصب و پست‌هاي سياسي تبديل مي‌كند.

5.      انتخابات غير مستقيم

6.      مبارزات انتخاباتي

7.      نظارت بر انتخابات

8.      معرفي و گزينش نامزدهاي انتخاباتي

9.      افكار عمومي

10.  مراجعه به آراء عمومي

فصل ششم: انواع دموكراسي

نويسنده در ابتداي اين فصل تاكيد مي‌كند "انواع دموكراسي بر اساس ملاك‌هاي مختلفي به دست مي‌آيد".وي سپس به انواع مختلفي از دموكراسي مانند ليبرال،اجتماعي، مشاركتي، مستقيم، مبتني بر نمايندگي و... كه هر يك بر مبناي معيلرهايي چون تامين آزادي فرد، فضيلت مدني، برايري سياسي، برابري اقتصادي، مشاركت مستفيم يا غير مستقيم مردم در سياست و... شكل مي‌گيرند، اشاره مي‌كند.

وي تاكيد مي‌كند " انواع دموكراسي تا اندازه‌اي ناشي از اولويتي است كه به در دموكراسي به آزادي يا فضيلت مدني مي‌دهند".نويسنده در ادامه به توضيح دموكراسي ليبرال كه بر پايه "اولويت انديشه و ارزش آزادي" استوار است، مي‌پردازد و همچنين دموكراسي بر مبنا ي فضيلت مدني را نيز توضيح مي‌دهد.

وي سپس تعريفي از انواع دموكراسي ارائه مي‌دهد كه عبارتند از:

1.دموكراسي مستقيم← در اين بخش علاوه بر دموكراسي مستقيم، دموكراسي نمايندگان مردم را نيز توضيح  و نظرات موافق و مخالف در مورد هر يك را ارائه مي‌دهد. وي همچنين به صورت اختصار به دموكراسي مشاركتي نيز مي‌پردازد و آن را نوعي از دموكراسي مي‌داند كه شهروندان در آن در مقايسه با دموكراسي‌هاي معمولي نقش فعال‌تري در فرايندهاي تصميم‌گيري دارند و در واقع تركيبي از دموكراسي مبتني بر نمايندگي و دموكراسي مستقيم است.

2.دموكراسي اجتماعي ← نوعي از دموكراسي  است كه بر تامين رفاه اجتماعي، ايجاد دولت رفاهي و توزيع ثروت در جامعه به وسيله دولت تاكيد مي‌گذارد.

3.دموكراسي صنعتي← منظور از اين نوع دموكراسي، اعمال اصول دموكراسي بر شيوه كار و زندگي طبقه كارگر است.

4.دموكراسي مسيحي ← "احزاب دمكرات مسيحي فلسفه سياسي و مباني اعتقادي خود به دموكراسي را از اصول مسيحيت استخراج مي‌كنند".

5.دموكراسي مبتني بر اصل نمايندگي منافع و گروهها←" برخي از هواداران دموكراسي به جاي گزينش نمايندگان از حوزه‌هاي انتخابيه جغرافيايي، از گزينش نمايندگان گروهها و تشكلات اجتماعي دفاع كرده‌اند. به نظر آنها مهمترين منافع و گروهها بايد در فرايند تصميم‌گيري عمومي مشاركت داشته باشند...اصل نمايندگي بخش‌هاي مختلف جامعه در دموكراسي چند قومي [نظام سياسي كه در آن چند گروه قومي- مذهبي-فرهنگي در قدرت سهيمند]، صنفي[انجمن‌هاي نماينده منافع و گروههاي مختلف در مراحل مشورتي، سياستگذاري و اجراي سياست‌ها دخيل باشند] و انجمني حاكم است".

فصل هفتم: توجيهات و نقدهاي دموكراسي

*توجيهات گوناگون در دفاع از دموكراسي:

1.     توجيه دموكراسي بر اساس عدم امكان كسب معرفت يقيني و قطعي

2.     حكومت بر خود موجه‌تر از حكومت بر ديگران است

3.     توجيه دموكراسي بر اساس برابري طبيعي انسان‌ها

4.     توجيه دموكراسي بر اساس اطاعت مردم از قوانيني كه خود وضع كرده‌اند

5.     توجيه دموكراسي بر اساس فايده

6.     توجيه دموكراسي بر اساس مصلحت‌انديشي انسان‌ها

7.     توجيه دموكراسي بر اساس پيوند دموكراسي با صلح‌طلبي

8.     توجيه دموكراسي بر اساس تضمين توسعه اقتصاد سرمايه‌داري

*نقدهاي دموكراسي:    

1.      احتمال حكومت توده جاهل، خودخواه و تهيدست در دموكراسي مستقيم(هرودت، مورخ بزرگ يوناني). جرج سانتايانا(1952-1863) فيلسوف اسپانيولي‌تبار آمريكايي نيز دموكراسي را حكومت مردم نادان و كج‌انديش مي‌دانست. همچنين به نظر خوزه ارتگااي گاست (1955-1883) فيلسوف و اديب اسپانيايي دموكراسي‌هاي معاصر همان حكومت توده‌‌ها هستند و به حكومت ذوق، سليقه و هوا و هوس توده‌ها به جاي قانون تبديل شده‌اند.  

2.      قابليت تبديل دموكراسي مستقيم به حكومت اوباشي كه موجب ارعاب مردم خردمند مي‌شوند و سياست‌هاي خارجي نابخردانه‌اي اتخاذ مي‌كنند(توسيديد، مورخ يوناني).

3.      انجاميدن دموكراسي به مردم‌فريبي(افلاطون)

4.      مخالفت انديشه سياسي مسيحي با دموكراسي در قرون وسطي←در "رساله پولس رسول به روميان" در كتاب مقدس از مسيحيان خواسته شده بود تا از قدرت‌هايي كه خداوند بر روي زمين قرار داده است، فرمانبرداري كنند و مردم رعاياي حكام و سلاطين محسوب مي‌شدند.توماس آكوئيناس، يكي از انديشمندان بزرگ قرون وسطي، حكومت شاهي را معادل حاكميت خداوند بر جهان هستي مي‌دانست و به نظر وي دموكراسي بر خلاف نظم طبيعت بود.

5.      بي ثبات دانستن نظام دموكراسي و تاكيد بر عدم حفظ قدرت دولت توسط آن(ماكياولي)

6.      شناخته نشدن هيچ معياري برتر از راي و نظر توده‌ها در دموكراسي(ادموند برك)

7.      انتقاد از مفهوم اساسي دموكراسي يعني حاكميت اراده مردم← هگل، مفهوم "مردم" به عنوان مجموعه‌اي از افراد مجزا و مستقل را نادرست مي‌دانست و معتقد بود چنين مفهومي از مردم انتزاعي است و نمي‌تواند اراده‌اي از خود  داشته باشد.

8.      معادل دانستن حكومت دموكراسي ليبرال با حكومت بورژوازي و سرمايه‌داري(كارل ماركس و فريدريش انگلس)

9.      تشبيه حكومت دموكراسي به كارتل‌هايي كه از ائتلاف و اتحاد ميان گروههاي نخبه تشكيل مي‌شود و به توزيع امتيازات ميان چنين گروههاي متحدي مي‌پردازد(ويلفردو پاره‌تو، جامعه‌شناس ايتاليايي)

10.  ممكن نبودن حكومت اكثريت؛ همواره حكومت در دست اقليت است (جيوواني جنتليه، فيلسوف فاشيست ايتاليايي)

11.  انتقاد به پوچ‌‌گرايي دموكراسي بورژواز، فاسد دانستن نظام چندحزبي، عدم توانايي دموكراسي در ارائه راه‌حلي براي جهان و جامعه تكنيك‌زده مدرن(مارتين هايدگر، فيلسوف آلماني كه عضو حزب نازي شد)

فصل هشتم: گذار به دموكراسي و چشم‌انداز آينده آن

1.                 امواج دموكراسي← منظور تحولاتي است كه در يك منطقه و يا در سطح جهان به سوي دموكراسي بيشتر رخ مي‌دهد و پس از آن كه به اوج خود رسيد باعث تثبيت و تحكيم دموكراسي دست كم در برخي از كشورها مي‌شود. نويسنده در ادامه به زمان‌ها و فواصل زماني وقوع امواج دموكراسي از ديدگاه صاحب‌نظران مختلف اشاره مي‌كند. وي همچنين به نظرياتي كه در مورد شكل‌گيري امواج دموكراسي مطرح شده است، اشاره مي‌كند از قبيل نظريات اشاعه، قوه محركه و گزينش عقلاني.

2.                 سنجش شاخص‌هاي دموكراسي←به ميزان دموكراتيك شدن حكومت و استقرار حقوق و آزادي‌هاي دموكراتيك اشاره دارد. نويسنده در اين بخش به ديدگاه‌هايي كه در مورد تعيين ميزان دموكراسي در كشورها وجود دارد و انواع ملاك‌هايي كه براي سنجش ميزان آن ارائه شده است(شامل ملاك‌هاي ذهني و عيني)، اشاره مي‌كند و هر يك را به صورت اختصار توضيح مي‌دهد.

3.                 چشم‌انداز آينده← نويسنده در اين بخش به بررسي شرايط استقرار دموكراسي و خطراتي كه آن را تهديد مي‌كند، مي‌پردازد. وي به ويژه نقش 5 مسئله جهاني‌شدن، جنگ‌ها و بحران‌هاي اقتصادي، تمايل مذهب به مداخله در سياست، بنيادگرايي مذهبي و پيچيدگي ساختار دولت را در اين ميان مورد توجه قرار مي‌دهد.

 

نقد و نظر

با توجه به كمبود متون و كتب موجود در زمينه علوم سياسي كه متانسب با سطح درك و فهم و حجم اطلاعات عموم مردم نگاشته شده باشد، اقدام دكتر حسين بشيريه در نگارش كتاب "درس‌هاي دموكراسي براي همه" بسيار حائز اهميت است.

توجه به ارزش مفهوم دموكراسي در جوامع امروزي بر اهميت اقدام وي مي‌افزايد. 

این كتاب كه به قلم يكي از استادان علوم سياسي به رشته تحرير درآمده است داراي نكات آموزنده بسياري است؛ به ويژه كه دكتر بشيريه بدون تطويل و با صرف نظر از حشو و زوايد، به موضوع مورد نظر از زواياي گوناگون پرداخته است و شايد بتوان گفت كمابيش همه آنچه كه مي‌توان در مورد مفهوم دموكراسي به آن اندازه كه براي درك عموم از موضوع كافي است ارائه داد، در كتاب خويش گرد آورده است.  فصل 10 به عنوان پايان‌بخش كتاب نيز به اختصار به مباحث مهم و قابل‌توجهي مي‌پردازد و به خوبي مبحث مورد نظر در كتاب را به پايان مي‌رساند.

اما بي‌شك كتاب "درس‌هاي دموكراسي براي همه" خالي از اشكال نيست چرا كه هيچ يك از محصولات ذهن يا دست بشر نمي‌تواند بري از عيب و ايراد  باشد.

در زير نكاتي چند در مورد كتاب ياد شده كه به نظر من رسيده است، ارائه مي‌شود:

1.            هر چند در كل كتاب داراي متن خوانا و رواني است اما برخي از قسمت‌هاي كتاب براي عامه مردم به آساني قابل درك نيست.

2.            در تعدادي از جملات كتاب كلماتي به كار رفته كه معاني آنها ممكن است براي فرد ناآشنا با ترمونولوژي علوم سياسي و علوم اجتماعي مشخص نباشد براي مثال توتاليتر، كثرت‌گرايي و ...

3.            نويسنده در فصل دوم كتاب، صرفا نظريات تعدادي از انديشمندان در باب دموكراسي را ارائه داده و كمتر به انتقادات وارد بر آنها پرداخته است كه اين امر مي‌تواند به سردرگمي خواننده عادي بينجامد. اما در فصل سوم ضمن بيان نظرات موافق و مخالف در مورد هريك از موضوعات مطروحه، نوعي نتيجه‌گيري كه مي‌توان آن را متعادل خواند نيز صورت گرفته است چرا كه حد وسط نظرات موافق و مخالف مد نظر قرار گرفته و به نكات قابل‌قبول هر دو طيف نظرات توجه شده است.  

4.            دكتر بشيريه در بخش‌هايي از كتاب خود(مانند بخش تفكيك قوا و نظارت قوا بر يكديگر در فصل چهارم) به صورت ويژه بر روي نحوه حكومت و نظام سياسي كشور آمريكا تمركز كرده است بدون آنكه اشاره كند دليل اين امر چيست براي مثال آيا نظام آمريكا را نمونه مناسبي براي استقرار دموكراسي مي‌داند؟

5.            در برخي از قسمت‌هاي كتاب، به نحوه حكومت و ساختار كشورهاي مختلف مثل رياستي يا پارلماني بودن يا چگونگي صورت گرفتن ائتلاف در هر يك از آن كشورها ، اشاره كرده است اما هيچ‌گاه به ساختار  نظام حكومتي در ايران اشاره نشده است.

6.            در فصل ششم هنگامي كه نويسنده به تعريف انواع دموكراسي مي‌پردازد مشخص نكرده است آيا تمام انواع دموكراسي‌هاي شناحته شده در جهان در اين بخش تعريف شده‌اند يا مهمترين آنها انتخاب شده است؟

7.            در فصل هفتم، بخش نقد‌‌هاي دموكراسي، جديد‌ترين نظرات ارائه شده متعلق به لئو اشتراوس(1973-1899) است و به نظرات جديدتر در اين زمينه پرداخته نشده است.

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 7 آبان1386ساعت 19:49 توسط سارا اسلامی |