روز سهشنبه، 8 آبان در دانشكده ما (دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبائي) تحصن شده بود.
خواستههاي دانشجويان متحصن " آزادي دانشجويان زنداني، لغو احكام كميتههاي انظباطي، رفع محروميت تحصيلي دانشجويان و لغو احكام تعليقي و ممنوعالورودي برخي از دانشجويان" بود.
تعدادي از دانشجويان تعليقي و ممنوعالورود دانشگاه علامه طباطبائي نيز قصد حضور در جمع متحصنين را داشتند كه جلوگيري ماموران انتظامي از ورود آنها، به درگيري بين دانشجويان و نيروهاي انتظامي و شكسته شدن در ورودي دانشكده انجاميد.
پس از شكسته شدن در، دانشجويان ممنوعالورود و همچنين دانشجويان دانشگاههاي ديگر از جمله پليتكنيك، تهران و دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب، وارد دانشكده شدند.
برگذاري تحصن ياد شده به تعطيلي كلاسهاي بعد از ظهر دانشكده علوم اجتماعي منجر شد.
در اثناي اين تحصن حداقل يك دانشجو دستگير شد.
***
از شروع اين تحصن حس دوگانهاي نسبت به آن داشتم؛
از يك طرف شجاعت و عدم تمايل دانشجويان متحصن به انفعال را ميستودم و از سوي ديگر يك سوال در ذهنم تكرار ميشد كه شجاعت آنها چقدر با "آگاهي" همراه است؟ آنها بيشك شجاع بودند و لي هيجانزده نيز به نظر ميرسيدند.
از يك سو همدردي دانشجويان دانشگاههاي مختلف با دانشجويان دربند دانشگاه پليتكنيك برايم قابل تقدير بود و از سوي ديگر به اين نكته فكر ميكردم كه آيا تكرار نام و عكس آنها به نفعشان خواهد بود يا مانند احمد باطبي كه –به نظر من- نشان دادن مكرر عكس او وضعيتش را دشوارتر كرد، به ضرر آنها تمام ميشود؟
گاه حق را به دانشجويان متحصن ميدادم و فكر ميكردم انفعال در شرايط كنوني دردي را دوا نميكند و گاهي نيز از خود ميپرسيدم كه آيا اقدام آنها نتيجهاي جز افزايش دانشجويان زنداني، اخراج شده از دانشگاه و يا تعليقي و ممنوعالورود، خواهد داشت؟
***
نميدانم تا پايان تحصن واقعا چند نفر دستگير شدند فقط شنيدم هنگامي كه دانشجويان قصد ترك محل دانشكده را كردند ماموران انتظامي از خروج دانشجوياني كه در طي تحصن به عنوان سخنران صحبت كردند جلوگيري به عمل آوردهاند.
براي سرنوشت همه آنها نگرانم.